تبلیغات
هواداران نگار جواهریان - زندگی نامه نگار جواهریان
 
هواداران نگار جواهریان
به سایت هواداران نگار جواهریان سوپراستار ایران خوش امدید
صفحه نخست                 تماس با مدیر                    پست الکترونیک                   RSS                  ATOM
نظرات ()
نوشته شده توسط پردیس در تاریخ یکشنبه 8 شهریور 1394

نگار جواهریان در ٢٢ دى ماه ١٣٦١ در تهران در محله فرشته متولد شد . او بازیگر سینما،تلویزیون و تئاتر است .از 14-13سالگی  به مدرسه هنر و ادبیات كودكان و نوجوانان میرفت  و از سن ١٥ سالگى به روى سن تئاتر شهر مى رود و به صورت جدى وارد حرفه تئاتر مى شود وی در رشته طراحی صحنه تحصیلات خود را ادامه داد   در دانشکده ی هنر و معماری دانشگاه آزاد. سال 80 به دانشگاه رفت شروع فعالیت سینمایى او در ١٣٨٠ با بازى در فیلم " من ترانه ١٥ سال دارم " به كارگردانى رسول صدرعاملى است
اوج بازیگری جواهریان در فیلم طلاو مس می باشد که در بازی در این فیلم برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش زن از جشنواره فجر را به خود تعلق داد.وى همچنین علاقه ى زیادى به فوتبال و از طرفداران تیم ملى آرژانتین است نگار جواهریان در این باره مى گوید : آرژانتین را دوست دارم ... البته مثل کارشناسان فوتبال این تیم را نمی شناسم بلکه تنها بخاطر یکسری ویژگیهای احساسی بهش علاقمند هستم بخصوص اینکه مارادونا مربی این تیم است مارادونایی که از بچگی از دیدن بازی ها و واکنش های احساسی اش لذت می بردم.
  نگار جواهریان به خاطر حضور نیافتن ایران در جام جهانی چندسال قبل ، برای او  جام جهانی یک نوع حسرت است ... جای خالی که از نبود تیم ملی خودمان احساس می کرد برای او به نوع قابل تحمل نبود گفته بود :از نبود تیم خودمان حالم بد می شود و این سوال که چرا ما نیستیم! البته همیشه این جواب را به خودم می دهم که به نفع خیلی ها شد که در جام جهانی نبودیم. اگر ایران به جام جهانی برود دیگر حسرتهای فوتبالی خانم جواهریان نیز تمام خواهد شد . احمد طالبی نژاد منتقد شناخته شده سینما با تحسین بازی نگار جواهریان در فیلمهای اخیرش نوشته : حالا نگار جواهریان در جایگاه یک بازیگر صاحب‌سبک و نخبه‌گرا نشسته و درست هم نشسته است. با بازیگری روبه‌روییم که حدومرزهای بازیگری را در سینمای ایران ارتقا بخشیده است. یعنی همان کاری که پیش از او سوسن تسلیمی و فاطمه معتمدآریا کردند. 
نگارجواهریان طرفدار سرسخت "هدیه تهرانى"است او  دراین باره گفته :من اگر بخواهم در سینمای بعد از انقلاب چند تا ستاره بشمارم، به نظرم یك نفر است و آن هدیه تهرانی است و من جز او به كس دیگری ستاره نمی گویم. دلیلش هم این است كه به نظرم ستاره یعنی كسی كه نشود در هر ژانری از خبرهای داغش گذشت؛ او یك آیكون است و لزوما فقط بازیگری نیست. به نظرم هدیه تهرانی یك ستاره است، چون حتی با اینكه چند سالی است كار نمی كند، اما هنوز خبرساز است و كارنامه كاری او هم بسیار درخشان است. او می تواند تبدیل به شمایلی شود كه حتی بعد از چند سال كار نكردن بتواند تیتر یك روزنامه ها شود. بازیگرها می توانند زندگی خصوصی جذابی نداشته باشند، اما هر حركتی از ستاره باید جذاب باشد. ستاره یعنی این. حالابیا ستاره را از بازیگر جدا كنیم، یك بازیگر می تواند هیچ كدام از اینها را نداشته باشد، چون بازیگری یك راه است. بنابراین من ستاره كه قطعا نیستم و فكر نمی‌كنم كه هیچ وقت هم بشوم. البته هرگز هم چنین چیزی در ذهن من نبوده است. ستاره بودن خیلی جذاب است اما من ستاره نیستم. من به چیزهای دیگری فكر كرده‌ام. چیزهای دیگری پارامتر من بوده است و آن راه ستاره شدن را نرفته‌ام.  می‌خواهم بگویم اگر كسی هدف ستاره شدن داشته باشد راهش متفاوت است. ستاره شدن یك سری معیار دارد؛ مثلا فیزیك و چهره خاص در بودنش و... باید آنها را داشته باشی. مثل فوتبالیست‌ها. اصولا آدم‌هایی كه تبدیل به یك آیكون می‌شوند باید یك‌سری ویژگی داشته باشند و مثلا در بازیگری شاید زیبایی خیره‌كننده یك شرط اصلی است. به نظرم اینها را ندارم و هیچ وقت فكر نكرده‌ام كه ذهنم درگیرش نشود. بنابراین هیچ وقت هدفم هم این نبوده است. الان هم كه تو گفتی، فكر می‌كنم دوست هم ندارم كه یك روزی ستاره بشوم. 
هر وقت نگار جواهریان اسم بازیگری را می‌آورد می‌توانی یك برق ذوق‌زدگی را در نگاهش پیدا كنی، همان برقی كه وادارش می‌كند بدون پشتوانه ازسال ٧٧ تا همین حالا به یك اتفاق در سینمای خودش فكر كند. اینكه حتما همیشه در نقش اول بازى كند برایش مهم نیست و فقط درگیر شدن در نقش برایش مهم است . او وابستگى دیگرى به تئاتر دارد مثل بچه‌ای كه خانه پدری‌اش را دوست دارد.او با اطمینان می‌گوید بدون هیچ كمك و پشتیبانی، اما با عشق و ایمان و كار زیاد می‌شود جلو رفت و قطعا می‌توانی روی یك نقطه خوب بایستی. او در بین كارنامه هنرى اش علاقه ى زیادى به فیلم " اینجا بدون من " دارد او در این باره میگوید : بعضی وقت‌ها بازیگر، فیلمی را در كارنامه‌اش دارد كه وقتی به آن فكر می‌كند نفس راحتی می‌كشد و فكر می‌كند اگر بمیرد حداقل این فیلم را در كارنامه‌اش دارد.   «اینجا بدون من» یك حس خاصی دارد كه نمی‌شود دوستش نداشت. وى از كودكى علاقه ى فراوانى به تئاتر داشت او بچه ای خجالتی بود. به گفته ى خودش الان هم فکرنمى كند كه غیرخجالتی باشد! ولی  آن موقع بیش تر خجالتی بود.
 او درباره نقش هاى تیپ  مى گوید :   وقتی برای ملبورن جایزه ی ماردل پلاتا گرفتم لذتش را خیلی نچشیدم. حتی سر بی خود و بی جهت هم بابت تحسین ها عصبانی بودم، چون آن نقش هم بیش تر تیپ است . او نقشش در " هیچ " را با اینكه در فیلم نامه كاملا تیپ بود دوست دارد به گفته ى خودش نقشش در قندون جهیزیه خیلی بیش تر از همه ی نقش هایی که بازی کرده تیپ است

خاطره ى نگار جواهریان از سریال زیر تیغ :

مرا صدا کردند که “زیر تیغ” را بازی کنم و این پیش فرض{درباره طبقه خانوادگیم}

آن قدر زیاد بود که آقای هنرمند ازم پرسید خانه ای که در آن به دنیا آمده ای کجا بوده؟

و من چون این قضیه را می دانستم بجای اینکه بگویم خیابان فرشته گفتم “مقصودبیک”

کسی اهل شمیران نباشد مقصودبیک را نمی شناسد

این بازیگر سینما ادامه می دهد:

مقصودبیک یک محله قدیمی نشین چسبیده به فرشته است

اما حسنش این است که اگر کسی اهل شمیران نبود این منطقه را نمی شناخت!

فکر میکردند من زیادی لوکس ام!

نگار جواهریان در توجیه این طور آدرس دادن بیان می دارد:

دروغ نگفتم فقط یک ذره تقلب کردم

آخر میخواستند تصمیم بگیرند و فکر میکردند من زیادی لوکس ام

نگار جواهریان به گفته ى خودش نقشش در " اینجا بدون من " را خیلى دوست دارد او در این باره كه كدام یك از نقش هایى كه بازى كرده است را بیشتر دوست دارد مى گوید : «این جا بدون من»، اصلا شکل تمرینش و ویژگی های پیدا کردن آن شخصیت برای یک بازیگر، خیلی تجربه خوبی بود و نقشم در فیلم «پریدن از ارتفاع کم» و… 
نگار جواهریان در كنار بازیگرى و گروه صحنه و لباس سال ها پیش روزنامه نگارى و ترجمه نیز مى كرد . او در آن زمان ها هم مى نوشت. در این باره مى گوید : چقدر کیف داشت که من آن سال ها ترجمه می کردم، می نوشتم... اصلا داشتم فکر مى كردم آدم دچار چه دل تنگی هایی می شود! دل تنگی نوشتن! او سال هاى ٨٠ و ٨١ براى همشهری ضمیمه کارهایی كرده است
اونمایشنامه " خیانت " نوشته  هارولد پینتر را ترجمه كرده است 
او مى گوید : هنوز چیزهای زیادی هست که می خواهم دنبالشان بگردم. چیزهای زیادی می خواهم بفهمم. اگر این میل به فهمیدن تمام شود، برای من زندگی هم تمام می شود.
او كه به " بد قولى " معروف است در این باره مى گوید : منظم بودن و سر وقت رسیدن به من احساس ناامنی می دهد. مثالی می زنم... در اتاق من اگر همه چیز سر جایش باشد، می ترسم. فکر می کنم همه چیز ممکن است در کسری از ثانیه به هم بریزد. ترجیح می دهم که اتاق تاحدی به هم ریخته باشد.شاید دلیلش جنگ باشد. دوران کودکی من و خیلی های دیگر در جنگ گذشت... هرلحظه منتظر بودیم که بمبی روی سر ما بیفتد و تمام... می دانی شاید تحمل بمبی که افتاده است، برای من خیلی آسان تر باشد تا در انتظار انفجار یک بمب بودن.  در بی نظمی اطراف من نوعی نظم هم وجود دارد. ممکن است اطرافیانم از بدقولی های من ناراحت شده باشند، ولی موارد زیادی پیش آمده که من سر قرار زودتر رسیدم. بعد چند دقیقه ایستادم تا از راس قرار بگذرد، بعد به سر قرار بروم... ، حتی فکر می کردم که چقدر بد است که من این قدر بی نظم هستم. الان هم فکر نمی کنم بی نظمی خوب است! ولی به این فکر می کنم که چرا من بی نظم هستم و واقعیت این است که من با بی نظمی زنده ام! با بی نظمی درس خواندم! با بی نظمی نمره های 20 گرفتم! با بی نظمی تشویق شدم! منظورم این نیست که بی نظمی خوب است، منظورم این است که من با بی نظمی از بین نرفتم. نگار جواهریان درباره تجربه اش در صحنه و لباس مى گوید : در آن زمان کارکردن و همکاری با ژیلا مهرجویی و خانم بنی اعتماد خیلی لذت بخش بود و البته خیلی هم سخت بود. من خیلی دوست داشتم کارهای دیگری انجام دهم. بنویسم، ترجمه کنم... صادقانه بگویم... ترجیح می دهم اگر قرار باشد در کنار بازیگری کار دیگری بکنم، آن کار دیگر در سینما نباشد. ترجیح می دهم در آن کار فضایی شخصی داشته باشم. او در بین تئاتر هایش «ایوانف». «دیوار چهارم» را دوست دارد نگار جواهریان در این باره مى گوید : خیلی وقت ها فکر می کنم این شکلی که در کارهای امیررضا بازی کرده ام، دیگر نمی توانم با یک کارگردان دیگری تکرار کنم... «ایوانف» یک نمایش زنده است، باز هم اجرایش می کنیم در جاهای مختلف... یعنی یک موجودی است که برای خودش رشد می کند، نفس می کشد و می چرخد... یا تمرین و اجرای «دیوار چهارم» خیلی به نظرم شبیه فقط یک تئاتر نیست، یعنی بیش از یک تئاتر، یعنی شبیه یک محفلی است که صد شب تکرار شود و در آن یک سری موضوعات عمیق انسانی یا کسانی که با هم غریبه اند، به اشتراک گذاشته شود. که این قدر کامل است که من دیگر بعد از ان نتوانستم تئاتر کار کنم. بعد از آن فکر می کنم مگر دیگر چه کاری می شود کرد. او مى گوید : نگار: سر اجراها هم پیش می آید که صدایم می رود! نمی دانم چه اتفاقی می افتد کاملا بی صدا می شوم. بعد مثلا مجبور شدم به خاطر روی صحنه رفتن، کورتن تزریق کنم تا بتوانم روی صحنه بروم... صدا می آید و دوباره فردایش می رود. این خیلی عجیب است... چون من حتی خیلی قوی ام! سوپر من ام! بی خودی مریض نمی شوم. سرما هم نمی خورم. «ملبورن» مورد عجیبی بود، یعنی وسط پروژه رفتم بیمارستان خوابیدم، بستری شدم!
همچنین او با تلفن نیز قهر است ! به گفته ى خودش میل به گم شدن در او وجود دارد!
نگار جواهریان مى گوید : ایمان شاید تنها چیزی باشد كه می‌تواند امروز را به فردا تبدیل كند
فیلم شناسی
صبح روز بعد ( فیلم کوتاه )
۱۳۹۳ موقت
۱۳۹۳ قندون جهیزیه
۱۳۹۳     اعترافات خطرناک ذهن من    
۱۳۹۳     پریدن از ارتفاع کم        
۱۳۹۲     ملبورن          
۱۳۹۱     حوض نقاشی     
۱۳۹۱     آشغال های دوست داشتنی    
۱۳۹۰     قصه ها    
۱۳۹۰     بی خود و بی جهت   
۱۳۸۹     اینجا بدون من         
۱۳۸۹     یه حبه قند   
۱۳۸۸     هیچ (فیلم)         
۱۳۸۷     طلا و مس  
۱۳۸۷     شبانه روز 
۱۳۸۷     کتاب قانون 
۱۳۸۶     تنها دو بار زندگی می کنیم     
۱۳۸۶     صد سال به این سال ها      
۱۳۸۶     جعبه موسیقی 
۱۳۸۵     نسل جادویی         
۱۳۸۴     پابرهنه در بهشت     
۱۳۸۳     خوابگاه دختران   
۱۳۸۲     چند تار مو       
۱۳۸۰     من، ترانه ۱۵ سال دارم
فیلم تلویزیونی و شبکه خانگی
۱۳۸۹     ستاره های سوخته   
۱۳۸۹     همین یک ساعت پیش
مجموعه تلویزیونی
۱۳۹۳     کلاه قرمزی ۹۳   
۱۳۹۰     کلاه قرمزی ۹۰    
۱۳۸۵     زیر تیغ   
۱۳۸۲     این راهش نیست

جوایزو افتخارات

برنده تندیس بهترین بازیگر نقش اول زن از چهارمین جشن انجمن منتقدان برای طلا و مس - ۱۳۸۹

تئاتر

دیوار چهارم: ۱۳۹۱ امیررضا کوهستانی
  • دیوان تیاترال: ۱۳۸۱ محمود استاد محمد
  • قرمز و دیگران: ۱۳۸۳ محمد یعقوبی
  • شهرهای نامرئی: ۱۳۸۴ حسن معجونی
  • بدون خداحافطی: ۱۳۸۵ کتایون فیض مرندی
  • ایوانف: ۱۳۹۰ امیررضا کوهستانی
  • رؤیاها وکابوس‌های زنانه:
  • گل‌های شمعدانی: ۱۳۸۴ محمد یعقوبی
  • تهرن: ۱۳۸۶ محمود استاد محمد
  • خون خشک، سبزی تازه: ۱۳۸۶ امیررضا کوهستانی
  • ۱۷ دی کجا بودی: ۱۳۸۸ امیررضا کوهستانی
  • دون کیشوت: ۱۳۹۰





نوع مطلب : زندگینامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


بِسْم الله الرحمن الرحیم
وَإِن یَكَادُ الَّذِینَ كَفَرُوا لَیُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِینَ
------------
سلام! به تنها سایت رسمى هوادارى نگار جواهریان خوش آمدید
برداشتن مطالب با ذكر منبع بلامانع است
تنها كانال رسمى هواداراى نگار جواهریان :telegram.me/negarjavaherian
*نگار جواهریان متولد ٢٢ دى ماه ١٣٦١ *

"نگار جواهریان : ایمان شاید تنها چیزی باشد كه می‌تواند امروز را به فردا تبدیل كند. "



مدیر وبلاگ : پردیس
نویسندگان
نظرسنجی
بهترین فیلم " نگار جواهریان" تا کنون از نظر شما :










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :